حکمت داستان در قرآن

بخش قابل توجهی از محتوای قرآن را داستان تشکیل می دهد. ویژگی بارز داستان های قرآن مفقود بودن زمان و گاهی مکان و حتی قبل و بعد بیان یک واقعه است. در برخی موارد شخصیت های داستانی نیز ناشناخته و مجهول هستند. نکته قابل توجه حتی در داستان های مرتبط با هم از نظر شخصیتی یا تاریخی پیوسته نبودن روایت و داستان است. چرا؟

این داستان ها نه به عنوان ثبت یا مستند کردن واقع تاریخی بلکه به منظور پندآموزی و عبرت پذیری گفته شده است. به بیانی دیگر هدف قرآن داستان سرایی نیست و یا یک اثر تاریخی با روایت داستانی محسوب نمی شود. حتی نمی توان از این داستان ها به عنوان یک دلیل تاریخی در حوزه پژوهش و تحقیق استناد کرد زیرا ویژگی های لازم برای چنین استنادی در داستان های قرآنی وجود ندارد.

آیا این موضوع به عنوان یک نقص برای قرآن محسوب می شود؟
خیر

کم و بیش انتقاداتی به محتوای آیات قرآنی وجود دارد و اشکال جدی کار منتقدان و حتی مخالفان مربوط می شود به نوع نگاه و انتظار و توقعی که از قرآن دارند. با این فرض که اگر قرآن کتاب خد و کلام خداست چرا فلان آیه فلان چیز را می گوید در حالیکه مثلاً تاریخ یا علم این را نمی گوید؟ توقع این دسته از افراد یا گروه ها این است که قرآن یک اثر تاریخی و علمی باشد در حالیکه این طور نیست. شاید درست تر این باشد که اشتباه را به برخی از مسلمانان نسبت دهیم که از لابه لای قرآن آیاتی را استخراج کرده و سعی داشته یا دارند آن را با کشفیات علمی و یا باستان شناسی تطبیق دهند و به زعم و نظر خودشان به منتقدان و مخالفان پاسخی داده باشند.

قرآن کتاب هداست است به نصّ صریح آیات قرآنی. داستان به عنوان ابزاری برای تشریح یک موضوع و عواقب و تبعات آن در خدمت این کار قرار گرفته است تا جنبه تمثیل و اثر گذاری آن در فرد یا افراد بیشتر شود. دراستفاده از این ابزار(داستان) حتی شیوه های ادبی هم مورد توجه قرار گرفته و از دیدگاه قرآن پژوهان جنبه اعجاز کلامی به قرآن داده شده است.

داستان های قرآنی مرتبط با روایت های تاریخی است که در سرزمین حجاز و در میان مردم منطقه مشهور بود. داستان ابراهیم و نوح و عیسی و موسی چیز غریب برای مخاطبان قرآن در عصر خودش نبود. نوع خوانش و استفاده از شیوه اثر گذاری در انتقال پیام و مفاهیم قرآن را از سایر روایت ها متفاوت می کند و این امتیاز قرآن است. باصطلاح مغز و جان مطلب را می گوید تا به نتیجه ای که در جستجوی آن است برساند.

حتی در محتوای این داستان ها و روایات مواردی دیده می شود که چه بسا در ظاهر با یافته های علمی در تضاد باشد و این موضوع بهانه ای برای مخالفت با قرآن ارائه دهد در حالیکه قصه و داستان برای بیان مقصود به مخاطبی است که شاهد و ناظر بر یک واقعه است بدون آنکه نیازی باشد و بداند که توضیح علمی یک اتفاق در آن داستان چیست. راوی داستان موضوع را آن گونه به شنونده انتقال می دهد که مخاطب به طور متعارف و معمول آن را می بیند یا درک می کند. این نکته بخش مهمی از تنظیم و ارائه یک داستان است برای رسیدن به خواسته راوی داستان.

از این رو آنچه در بخش محتوای داستانی قرآن قابل تحقیق و بررسی است جنبه ادبی آن است نه علمی یا تاریخی. حتی با کمی شجاعت در ابراز عقیده می توان به این نکته ظریف هم رسید که لزومی ندارد همه داستان ها و روایات واقعی بوده و اتفاق افتاده باشند و می توان برای این ادعا شواهدی از قرآن مطرح کرد که ابهام مطلق در وقوع یک حادثه قابل تصور است زیرا عناصر اصلی داستان فاقد نام و نشان و موقعیت مشخصی در مکان و زمان هستند.
آیا با قبول این احتمال، می توان نسبت به کذب و دروغ در محتوای قرآن ارائه داد؟ خیر. در اینجا باز هم لازم است به از منظر ادبی به داستان های قرآنی نگاه کرد که مخاطب انسانی دارد چنانکه برخی از آثار ادبی و داستانی فاقد عنصر واقعیت زمانی و مکانی و هویتی هستند و این به معنای دروغ گو بودن نویسنده و راوی نیست. در مورد قرآن هم این قضیه منتفی است.اصل و سنگ زیربنای طرح داستان در قرآن تأکید برپند آموزی و عبرت پذیری است.

,

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

five × 1 =