رؤیت در لغت به معنای دیدار، دیدن به چشم، بینش و فکر و اندیشه (۱) و در اصطلاح به معنای شهودِ خداوند است:
«الشّهود رؤیه الحقّ بالحق» (۲)
شهود، غیبت از خلق و حضور در برابر حق است. شهود متصل به فناست.
معنای لغوی میثاق، «عهد و پیمان، قول و اقرار و شرط» است (۳).
میثاق در کلام صوفیه با عنوان عهد یا «عهد الَست» میآید. روزی که خداوند از ذریّه آدم به ربوبیّت خویش اقرار و عهد گرفت. میثاق در این معنا یادآور همان عهد نخستین است:
«إنّ اللّه تعالی ألزم الخلق العبودیه فی المیثاق الاوّل، لقوله: أَ لَسْتُ بِرَبِّکمْ قالُوا بَلی (۷: ۱۷۲) فأقرّوا له بالرّبوبیه، و لأنفسهم بالعبودیه» (۴)
آموزههای جنید در باب رؤیت و میثاق
بنده تا زمانی که در قیدوبند تعیّنات نفسانی قرار دارد از مشاهده حق محروم است؛ زیرا وی در این جایگاه به خود مشغول است و به حق غافل. اما بعد از اینکه حال فنا او را فراگرفت و به چیرگی قدرت خداوند بنده از صفات بشری فارغ و پیراسته شد و شایسته حضور گردید رؤیت برای او حاصل میشود.
جنید در باب کیفیّت فنا سخن شفافی نمیگوید و دلیل آن ازبینرفتن نقش انسان بهخاطر غلبه و استیلای خداوند بر وجود بنده است (۵).
از نظر جنید، فنا لحظه آفرینشی دوباره است با کیفیّتی وصفنشدنی و ناگفتنی که نمیتوان خبری از آن به دیگران داد؛ اما رؤیت و شهود که متصل به فناست را توصیف میکند. امکان توصیف این حالت بهخاطر آنست که آن نفسِ مجرّد شده به قدرت خداوند در پیشگاه جلال و جبروت او حاضر است و از جانب خداوند نسبت به او بخششی صورتگرفته که هیچکس از چگونگی آن آگاه نیست:
«و سخاء بالحق لا من جنس السخاء المعلوم… و لایعلم أحد کیفیه لطائفه فی خلقه و إنما معنی ذلک ربّانی لا نعلم غیره» (۶)
«بخششی از حق اما نه از جنس بخششی که ما میشناسیم… هیچکس از لطایف او در آفرینش چیزها آگاه ندارد و فضای آن ربّانی است»
رؤیت الهی در چنان موقعیتی نه از نوع دیدن دنیایی و با چشم سر است؛ زیرا آنچه جانِ کلام جنید را در این دیدار نمایان میکند تشبیه بلا وصفی است از وضعیت بعدِ آفرینش آدم ابوالبشر و حضور او در لامکان و لازمان. در وضعیتی که خداوند از پشت آدم، ذریّه او را از آغاز تا انجام میگیرد و در مقابل خود حاضر میکند. این حالت یادآور «یوم الَست» است.
در آن روز ذریّه و نسلهای بعد آدم به قدرت خداوند وجود و حیات پیدا کردند؛ اما وجود اینان از نوع وجود و حیات دنیوی نبود؛ زیرا فاقد اعضا و جوارح بودند. بااینوصف خداوند با آنان سخن گفت و آنان را مخاطب قرار داد و آنان نیز اقرار به ربّانیت او کردند و با خداوند عهد بستند که او را به یگانگی بپرستند. مخاطب خداوند ارواح آدمیان بودند قبل از پیوستن به اجسادشان در عالمی غیر از عالم ماده:
وَإِذْ أَخَذَ رَبُّک مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَی أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّکمْ قَالُوا بَلَی شَهِدنا (اعراف/۱۷۲)
«و هنگامی که پروردگارت از پشتهای بنیآدم فرزندانشان را برگرفت و آنان را بر خودشان گواه ساخت و [فرمود]: آیا من پروردگارتان نیستم؟ گفتند: چرا [هستی]، گواهی دادیم»
اشاره جنید به فنا و میثاق الهی در شرایطی است که آنان نبودند (موجودیت نداشتند). وجودشان از جانب خداوند بود. اینان در شرایطی مشمول خطاب حقتعالی شدند و به آن پاسخ دادند پیش از آنکه موجود باشند:
«الذین کانوا فی الأزل للأزل اوّلئک هم الموجودون الفانون فی حال فنائهم الباقون فی بقائه» (۷)
«آنان که در ازل برای ازل وجود داشتهاند و آنان در عین فنا بودن موجود و در بقای خویش بر جای بودند»
شهود و رؤیت الهی که بعد فنا نصیب بنده میشود از این نوع مشاهده و در وضعیتی مشابه همان احضار ذریّه آدم ابوالبشر است که قابلیت وصف ندارد. این «بَعد» اشاره به بُعد زمانی ندارد؛ بلکه مقصود مرحلهای است بیفاصله. بنده در حالت فنا از خود غایب و به حق حاضر است و ازاینرو توفیق مشاهده برای او حاصل میشود. ادراکِ رؤیت و شهود بعد خارجشدن از حال فنا برای بنده معلوم و آشکار میشود. خداوند بنده را از حال فنا به مقام بقایِ بعد از فنا [بقا در شهود] نائل میکند که در تعالیم جنید «صحو» نام دارد.
- نفیسی، علیاکبر. (۱۳۴۳). فرهنگ نفیسی (۵ جلد). تهران: انتشارات کتابفروشی خیام.ج۲، ص:۱۷۱۳
- کاشانی، عزالدین. (۱۳۹۴). مصباحالهدایه و مفتاحالکفایه. مصحح: جلالالدین همایی. تهران: انتشارات سخن.ص: ۱۱۶
- نفیسی، علیاکبر. (۱۳۴۳). فرهنگ نفیسی (۵ جلد). تهران: انتشارات کتابفروشی خیام.ج۵، ص: ۳۶۱۸
- السلمی، ابو عبدالرحمن. (۱۳۶۹). مجموعه آثار السلمی (۳ جلد). تهران: مرکز نشر دانشگاهی.ج۳، ص: ۲۱۸
- انصاری، مسعود. (۱۳۹۰). کتاب تاج العارفین جنید بغدادی. تهران: نشر جامی.ص: ۱۹۱
- البغدادی، ابوالقاسم جنید. (۱۴۲۵). رسائل جنید. محقق و مصحح: جمال رجب سیدبی. دمشق: دار القراء للطباعه و النشر و التوزیع.ص: ۱۴۱
- همان:ص: ۱۵۰

دیدگاهتان را بنویسید